۰۴ اسفند ۱۳۸۶

صبحونه


من اصا صبحها با گشنگی از خواب پا می شم ، دخترام هم همينطور ، هميشه هم طالب يه صبحونه گرميم ، وغذای حسابی، نه اينکه همسرم مجبور باشه بلند شه ، يه ساعت برا صبحونه ما وقت بذاره ها ، نه ، اصا

پنج صبح پا می شم ، سماورو آتيش می کنم ، از شب قبل تصميم گرفتم چی روبراه کنم ، پوره سيب زمينی ، کباب دل و جگر ، کتلت داغ وتازه ، قارچ سرخ شده در کره وديگه حداقلش املت گوجه فرنگی و تخم مرغ

يه موقع ها که می رم استکهلم ، خونه عمه کوچيکه ، اون هم پا به پای من ، صبحونه خور می شه ، اونجا بيکن و نيمرو می چسبه ، با سيترون پپر ، با يه قهوه تلخ سوئدی ، بخصوص تو صبح های سرد قطبی ، بعدش وقتی من بر می گردم ايرون ، بايد وزن کم کنه

دخترام و من حسابی صبحونه رو می خوريم ، همسرم نه ، اون مواظب وزنشه ، ولی ما سه تا نه ، زنده باد گرمی محفل يه صبحونه توپ توپ

۲ نظر:

ناشناس گفت...

واي ي ي ي ي من بالاخره اومدم
سلللللللللللللللللام
به به چه صبحانه هوس انگيزي تو رو خدا اينجوري آگهي بازرگاني بريد دو روزه بايد تو فکر يه باشگاه خصوصي باشيما نوششششششششششششششششششش جونتون عمو جون

ناشناس گفت...

حتی دیدن این عکسم آدمو چاق میکنه چه برسه نوشته های خوشمزه دایی فرزاد