ديشب يکی بهم تلنگری زد ، با اينکه راست می گفت ، خيلی ضد حال بود وضعم ، ماشين و گذاشتم تو پارکينگ از پله ها رفتم بالا
زير پنجره يه درخت آلو هستش که پارسال ، يه بيست سی تا شکوفه داده بود ، امسال سرما و برف کلی بهش آسيب زده بود ،...... فکر می کردم ديشب : امسال اصلا خشک بشه ، چقدر شبيه من بود ديشب درخته
صبح روحيه ام يه کم بهتر بود ، ترک های اون تلنگر يه کم بهتر شده بود ، ولی فکر نمی کردم ترک های پوست درخت ، جای در اومدن هزاران شکوفه باشه.... اين عکس و امروز صبح از اون درخت خشک شده گرفتم
۲ نظر:
چرا عمو جون ترک ؟ تلنگر ؟
حالا که بهاره و درختا شکوفه مي دن و گلا غنچه چرا ما جونه نزنيم و رشد نکنيم و سبز نشيم !!!
هر چي نباشه ما که سلطانه خلقتيم پس بايد از فصل آفرينش بيشترين بهره رو ببريم ! تلنگر و بي خيال.
يه ماله رو همه ترک ها و يه بتونه روشو، حالا يه رنگ روغن درجه يک و کلي شادي
باريک الله اون رخته سرما زده که با گردن کلفتي بازم شکوفه مي ده !!
برو بريم
گاهی یک کلام،یک تصویر،یک شعر و حتی یک نگاه می تواند یک تلنگر باشد...
"هر که در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش می دهند."
اما...فرقی نمی کند یک چاله آب باشی یا دریا...مهم اینست که زلال باشی...زلال که باشی آسمان در تو می افتد...let it be
ارسال یک نظر