
مادر بزرگ و خاله اتی می گفتن دوست اگه خوب بود ، خدا دوست می گرفت ، خوب اين خودش از فرهنگ بسته روستائی گلندوکی اونا سبز شده بود. حالا حرفاشون با خودشون رفته
دوستای زيادی داشتم ، هانری دوست دوران دبستان ، مسعود رفيق شفيق دبيرستانی ، رامين عزيزترين دوستم تو دانشگاه، قاسم دوست جبهه ، چقد بهم کلک می زد ، من نفهمم ماموريت ها ی خطرناک و اون بره پشت خط دشمن ومن چون زن و بچه دار بودم ، خرحمالی های پشت خط به من بيفته ، خسته ولی زنده ، عباس ، نصير ومحسن دوستای يه رنگ اداره ، الان همه هستن ، استوارو يار
من چقد برای اونا دوست بودم ، يادم نمی ياد ، فقط محبت های اونا يادمه ، من کاری کردم ، يادم نمی ياد
چرا وسط اون همه فقط اينا با يکی دوتای ديگه موندن ، چون اونا دوست بودن ، بدون چشمداشت ، محبت بود ، اگه بازگشتی نداشت
الان که نزديک ترين دوستم ، قديمی ترينشونه ، دوستش هستم ، مثه اون ، بدون باز کردن حساب
۲ نظر:
دوستی با مردم نادان سفالین کوزه ایست، بشکند، گر نشکند باید به دور انداختش...
دوستی با مردم دانا چو زرین کوزه ایست، نشکند، گر بشکند نتوان به دور انداختش....
-يه دوره اي خيلي نگران دوستي ها بودم همش فکر مي کردم دوست ، فقط تو لحظه هاي خوشي توست و ديگر هيچ ! فکر مي کردم هيچ کس اونقدر قابل اعتماد نيست که ازت خيلي بدونه ! يا شايد کمتر کسي لياقتشو داشته باشه که بدونه !
اون دوسته ازلي و ابديم که همه مي دونيد کيه ! همون که هيچ وقت تنهام نذاشته تو غم و گرفتاري و مطمئنم که هيچ وقتم نمي ذاره ، خودش دو تا دوست خيلي خوب برام سوا کرد،از گلدون عاطفه که تو روزاي گذشته به طرز وخيمي پا بودند.همين چند ماهه رو مي گم ، يه عالم مشغله با دو تا دوست و خوب و خوش فکر که دستتو مي گيرن و با هات تاتي مي کنن تا يکي از قدماي بلند زندگيتو برداري ، از اون قدما که اگه پاتو درست نذاري سر جاش کله پا مي شي !! اميدوارم منم يه جايي يه روزي واقعا" به دردشون بخورم !
ارسال یک نظر